با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما

وقتی بیا که حوصله‌ی غنچه تنگ نیست

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوکند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد

هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما

وقتی بیا که حوصله‌ی غنچه تنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست