آی

ای نازنینم

ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند!

پا بپایت می آیند،

آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی

حوصله ات را سر می برد.

 

باور کن

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید

آدمیت مرده بود

گرچه آدم زنده بود...