چشمی‌که‌ بر‌او‌ گریۀ‌ مستانه ‌زند موج ..... بحریست‌که‌ از گوهر یکدانه‌زندموج

آن‌تحفه‌که‌آید‌به نظر دانه اشک است ...... دریای کرم از پی این دانه زند موج

آن راز که در حوصله بحر نگنجد.............. تا عرش خدا در دل دیوانه زند موج

تا دایره بر دایره سلسله برپاست ............ زنجیر تو بر گردن دیوانه زند موج